اکنون ثبت نام کنید
2019 June 27

All About Cinema

خلاصه داستان فیلم

شرحی از داستان فیلم به خاطره پونه

 به خاطره پونه
به خاطر پونه داستان خاطرخواهی مردی است به نام «مجید» به همسرش «پونه». مجید مردی است از خانواده متوسط شهرستانی و سنتی که به بیماری اعتیاد، شک و بدبینی دچار است و همسر خود را با رفتار های نامناسب خود آزار می دهد. پونه همسر مجید دختری است از خانواده ای مدرن که به هیچ وجه شباهتی با خانواده مجید ندارند.

پونه زنی امروزی است؛ او تحصیل و کار را دوست دارد، آبروی و وجهه اجتماعی اش برایش اهمیت دارد ولی یک خصلت بد دارد و آن این است که گاه و بی گاه دروغ های کوچکی می گوید. در مقابل، مجید مردی است شلخته که خیلی مقید به آداب نیست. او سنتی است و بسیار متعصب و به تعبیر خود نویسنده فیلم بد غیرت.

پونه با وجود تفاوت هایی که با مجید دارد به حرمت علاقه ای که بین آنهاست، سعی در کم رنگ دیدن این تفاوت ها و پررنگ نشان دادن عشق و علاقه همسرش دارد، ولی با اعتیاد مجید و شدت گرفتن بیماری بدبینی او، دیگر قادر به ادامه زندگی با او نیست. پونه در این نقطه با حرف زدن مجید مشکل دارد، با شلختگی و بدبینی ها و سوءظن او، با اعتیاد و در نهایت خانواده او. پونه هرگز قادر به سازگاری با خانواده همسر خود نیست، آنها خیلی بد نیستند؛ تنها مشکل آنجاست که با پونه تفاوت دارند؛ سنتی و عاطفی اند و به جز زن بودن هیچ وجه شباهت دیگری با پونه ندارند. پونه علاقه ای به خانه داری و شرکت در مراسم های سنتی مذهبی ندارد. او مانند خیلی از زنان مدرن دوست ندارد زود بچه دار شود و این نوع سبک زندگی برای خانواده مجید، نامعقول و غیرطبیعی است. پونه نیز در ارتباط با آنها رفتار درستی ندارد و دربرخورد خود با آنها کاملاً غیرمنعطف و ناسازگار و گاهی لجوج و بی ادب است. این در حالی است که مجید عاشق خانواده خویش است و حرف های آنها گاهی بر رفتار او تأثیرگذار است و اینها همه از عواملی است که زندگی پونه و همسرش را تهدید می کند.

 

 

مجید، پیوسته در حال دست و پنجه نرم کردن با شکی است که جان او را می خورد. او همیشه در این اضطراب است که همسرش به او خیانت کند و با فرد دیگری که با او همرنگ تر است( برای مثال معلم فوتوشاپ پونه) همراه شود. گویا مجید دروناً از تفاوت خود با همسرش آگاه است و از بیماری اعتیاد و بدبینی خود در برابر پونه احساس عجز می کند این را می توان در گریه های گاه و بی گاه او و در خودشکستن های او در برابر آینه فهمید.

همین عجز باعث ترس او می شود. ترسی که او را به موجودی ترسناک و گاه روانی مبدل می کند که حتی پونه از در کنار او بودن احساس ناامنی می کند. مجید برای پاک شدن خود تلاش می کند؛ برای رهایی و پاکی از اعتیاد و خوره بدبینی و شک. به همین دلیل است که به بستری شدن در کمپ تن می دهد و یا چون کارآگاهی برای زدودن شک خود نسبت به پونه تلاش می کند، ولی با همه اینها در ترک اعتیاد خود ناتوان است و به خاطر تعلل ها وقتی به پاکی پونه اعتقاد پیدا می کند و به خانه بر می گردد، خانه را خالی می بیند.

بله پونه در نقطه ای از مجید جدا می شود که هنوز به او علاقمند است و این را می توان از صحنه های پایانی فیلم دریافت؛ درست آنجا که با برداشتن تمام وسایلش، عزم راسخ خود برای جدایی و رفتن بی بازگشت خود را به مجید نشان می دهد، در نامه ای خطاب به مجید می گوید: «نمی دونم چرا هنوز وقتی نمی بینمت دلتنگت می شوم و منتظرم برگردی.»

منبع : سایت آسمونی

*نام و نام خانوادگی * مدرک تحصیلی
* تاریخ تولد

* پست الکترونیک
* جنسیت * تلفن تماس
* وضعیت تاهل * نظام وظیفه
* آدرس * توضیحات
کد امنیتی